






































عکاس: طاهره ملامحمدی، لحظه ورود به شهر یک آدم حسابی سراسر افتخار بود.
[عکس 1 از 39]
عکاس: مهدی سروری، گاهی نسیمی کافی بود تا همه حواس را با خود ببرد.
[عکس 2 از 39]
عکاس: ابراهیم باقرلو، کهولت سن و اصالت رنگ در یک کادر جمع بودند.
[عکس 3 از 39]
عکاس: زهرا درمان، بعضی فقط عکاسی می کردند!
[عکس 4 از 39]
عکاس: قاسم نساج، کار ما فقط و فقط عکاسی بود.
[عکس 5 از 39]
عکاس: ابراهیم باقرلو، کوچه های خشتی و پیرزنان با صفا میزبان جوانان بودند و عکسهایشان.
[عکس 6 از 39]
عکاس: محمدرضا خرازی، خنکای خربزه ای در گرماگرم تابستان چشیدنی بود!
[عکس 7 از 39]
عکاس: محمد رضا خرازی، گاه می شد که عکاسی مسلط بود و گاهی خستگی عکس گرفتن!
[عکس 8 از 39]
عکاس: ابراهیم باقرلو، طبیعت هم میزبان ما بود و هم موضوع ما!
[عکس 9 از 39]
عکاس: الهام گازری، همه در همه حال فقط غرق در عکاسی بودیم.
[عکس 10 از 39]
عکاس: راحله بهشتی زاده، کنجی دنج و گوشه ای خلوت آرامگاه مردی حسابی بود.
[عکس 11 از 39]
عکاس: مهدی سروری، هر گوشه شهر قصه ای شنیدنی داشت و عکسی که قصه گوی شنیدنی ها بود.
[عکس 12 از 39]
عکاس: مهدی رامه، ما عکس می گرفتیم و عکسمان را می گرفتند!
[عکس 13 از 39]
عکاس: مرجان ابوالقاسمی، بعضی در یافتن زوایا خاص تخصص داشتند!
[عکس 14 از 39]
عکاس: مهدی سروری، عکاسی همسایه ی آفتاب و سایه بود.
[عکس 15 از 39]
عکاس: طاهره ملامحمدی، چشمه آب معدنی طبیعی گوگرد هم رنگی عجیب داشت و چهره ای دیدنی!
[عکس 16 از 39]
عکاس: ایمان گازری، بعضی تکنیک ها به خوبی گویای سفری آموزشی بودند.
[عکس 17 از 39]
عکاس: محمدرضا خرازی، وقت نهار همه یک سفره داشتیم.
[عکس 18 از 39]
عکاس: مهدی سروری، دستمان در دست کودک درون بود.
[عکس 19 از 39]
عکاس: محمدرضا خرازی، از هر سویی به ما نور و رنگ می پاشیدند.
[عکس 20 از 39]
عکاس: مهدی سروری، ما توانستیم چنار کهنسال ششناو را در عکس گروهی مان جای دهیم.
[عکس 21 از 39]
عکاس: مهدی سروری، گاه ادای احترام دوربین مان را به زمین می زد.
[عکس 22 از 39]
عکاس: مجید وفایی، ما در خدمت هم بودیم و هم در خدمت عکس هم!
[عکس 23 از 39]
عکاس: مهدی سروری، در استفاده از ابزار ما حرفه ای ترین بودیم!
[عکس 24 از 39]
عکاس: مهدی سروری، ذهن ما چون درخت پرشاخه و برگی در دوربین ریشه کرده بود!
[عکس 25 از 39]
عکاس: محمد یزدزاد، خواب می دیدیم که از هیچی دل نمی کندیم و ...!
[عکس 26 از 39]
عکاس: الهام گازری، دوربین همسفر تمام مسیر سفر ما بود.
[عکس 27 از 39]
عکاس: مهدی سروری، به عقیده ی من زیباترین لحظه در یک سفر گروهی، لحظه عکس گروهی است. "چیلیک"
[عکس 28 از 39]
عکاس: مهدی سروری، برای یک عکاس در حین عکاسی همه چیز ممکن است.
[عکس 29 از 39]
عکاس: مجید وفایی، همه با هم بودیم و مشغول مرور آنچه گذشت!
[عکس 30 از 39]
عکاس: شیرین کلانتری، عظمت بنا بود و کوچکی ما و همه در یک عکس جمع.
[عکس 31 از 39]
عکاس: مهدی رامه، تا وسیله نقلیه می ایستاد عکاسی ممکن می شد!
[عکس 32 از 39]
عکاس: آزاده گلابگیران، از خستگی سر به سر می گذاشتیم.
[عکس 33 از 39]
عکاس: رویا میرغیاثی، فریاد خشت و گل ها بود که در دوربین می ریخت!
[عکس 34 از 39]
عکاس: مهدی سروری، گاهی از فرط خستگی "انالله و انا الیه راجعون" می خواندیم.
[عکس 35 از 39]
عکاس: مهدی سروری، دربی چوبی هم یکی از ما می شد تا یادبگیریم زیبایی چگونه یکی شدن را!
[عکس 36 از 39]
عکاس: شهرزاد زرع دوست* نگاه دوربین به سوی موضوع هایی حسابی بود.
[عکس 37 از 39]
عکاس: مینا بیتویی* آفتاب شدیدا چشم نواز بود.
[عکس 38 از 39]
عکاس: اصلان محمدپور* حسینیه مسجد ششناو محلی با صفا برای استراحت گروه شد.
[عکس 39 از 39]